شطحيات عموقاسم




2
بچه‌ها! جدی جدی تو اين فکرم که يه ستون فقط برای حرفای آقاجان بذارم. ديگه اوضاع خيلی داره قاراشميش ميشه. ديشب اصلا يه چيزايی گفت که مو رو تن آدم سيخ ميشد. نمی‌دونم ولی حس می‌کنم که آقا خيلی داره زجر می‌کشه، از دست همين ماها. نمی‌دونم والا ديگه...

H   O   M   E

پنجره عمو